Weblog Archive
 
..

 

 

«من هر کس را که بخواهم، از نور و رحمت و بزرگی برخوردار می‌کنم. من هر کسی را که بخواهم از روح خودم به او می‌دهم نه کسانی که شما با فکر بی‌نهایت محدود خود گمان می‌کنید.»

- قرآن

 

 

 

«اگر من به تو بگویم هست به تو چه می‌رسد. تو ببین، که اگر هست به تو می‌رسد و از آن برای تو می‌شود و اگر نیست چیزی از تو کم نمی‌شود جز تردید تو. تو اگر بتوانی از چشم من ببینی دیگر چه نیازی داری که از دهانم بشنوی. اگر اسرار را یافتی برای تو هست و اگر نیافتی همچنان هست لکن برای تو نیست. اگر تو بگویی که اسراری در کار نیست می‌شنوم که اسرار را با تو کاری نیست. اگر تو ندیدی، تو ندیدی نه آنکه چیزی برای دیدن نیست.»

- ایلیا «میم»

 

 

 

کاروناس؛ همان یک چیزی شبیه به قصرهای شماست.

 

 

 

من از جایی حرف می‌زنم
که همه‌چیز اسامی دیگری دارند.

 

 

 

"اوه، من به خدا ایمان آوردم. و شاید کلیسا هم برم!"

 

 

 

بی معنی.

 

 

 

امسال هنوز بهارنارنج نخریدیم. مادر! چرا امسال بهارنارنج نخریده ییم؟ شبکورها تا پشت پنجره می آیند. گاهی به شیشه می خورند و دایه آقا از خواب می پرد.
- دایه آقا! چرا امسال بهارنارنج نخریده ییم؟


- نادر ابراهیمی

 

 

 

من می دونم. لااقل تا وقتی که کسی ازم چیزی نپرسیده باشه؛

 

 

 

- "یه زن خوشگل گرفتی، حالا دیگه نمی خوادت؛ می خواستی یه انترشو بگیری."

 

 

 

- هتزینگ، میشه آتیش روشن کنیم؟
- هنوز کشف نشده.
- ما که بلدیم!
- روشن نمیشه.

 

 

 

"یه چیزی دستم بود
کی از دستم رفت؟"

 

 

 

- "ما میریم؛ اگه گم شدیم بر می گردیم."
- "برید گم شید."

 

 

 

همیشه این تویی که می ری.

- رفتی؟

 

 



© 2003 - 2008 VAJAK | Powered by MT 4.0 | RSS Feed