امسال هنوز بهارنارنج نخریدیم. مادر! چرا امسال بهارنارنج نخریده ییم؟ شبکورها تا پشت پنجره می آیند. گاهی به شیشه می خورند و دایه آقا از خواب می پرد.
- دایه آقا! چرا امسال بهارنارنج نخریده ییم؟
- نادر ابراهیمی
من می دونم. لااقل تا وقتی که کسی ازم چیزی نپرسیده باشه؛
- "یه زن خوشگل گرفتی، حالا دیگه نمی خوادت؛ می خواستی یه انترشو بگیری."
- هتزینگ، میشه آتیش روشن کنیم؟
- هنوز کشف نشده.
- ما که بلدیم!
- روشن نمیشه.
"یه چیزی دستم بود
کی از دستم رفت؟"
- "ما میریم؛ اگه گم شدیم بر می گردیم."
- "برید گم شید."