Weblog Archive
 
Lax

 

 

امسال هنوز بهارنارنج نخریدیم. مادر! چرا امسال بهارنارنج نخریده ییم؟ شبکورها تا پشت پنجره می آیند. گاهی به شیشه می خورند و دایه آقا از خواب می پرد.
- دایه آقا! چرا امسال بهارنارنج نخریده ییم؟


- نادر ابراهیمی

 

 

 

من می دونم. لااقل تا وقتی که کسی ازم چیزی نپرسیده باشه؛

 

 

 

- "یه زن خوشگل گرفتی، حالا دیگه نمی خوادت؛ می خواستی یه انترشو بگیری."

 

 

 

- هتزینگ، میشه آتیش روشن کنیم؟
- هنوز کشف نشده.
- ما که بلدیم!
- روشن نمیشه.

 

 

 

"یه چیزی دستم بود
کی از دستم رفت؟"

 

 

 

- "ما میریم؛ اگه گم شدیم بر می گردیم."
- "برید گم شید."

 

 

 

همیشه این تویی که می ری.

- رفتی؟

 

 

 

خداحافظی(های) طولانی.

 

 

 

کسی چه میدونه؟

 

 

 

موجودی: صفر.

 

 

 

مهمونی.

 

 

 

یک روزِ بدتر.

 

 

 

یک روزِ بد.

 

 



© 2003 - 2008 VAJAK | Powered by MT 4.0 | RSS Feed